اولين قدم عملی برای اتحاد چيست؟
- حرف من اين است که، آقايان و خانمهائی که سالهاست از يک ديد حزبی، مسلکی، ايدئولوژيکی به قضايا برخورد کردهايد و هرگز نخواستهايد فراتر از گروهبندیهای فکری خودتان پل ديالوگ به سوی ساير جريانات، حتی مخالف تفکر خودتان بزنيد؛ امروز کشوری مثل آلمان فرصت اين را میدهد احزاب مختلف و تفکرات مختلف ايرانی در سايهی آزادی، دور هم گردآيند و حرف خودشان را بزنند، روسری را روی سرشان بگذارند يا نگذارند؛ چرا در مملکت خودمان اين موضوع را پياده نکنيم! تا ابد میخواهيم در آلمان بمانيم و به همديگر فحش دهيم؟ يا برويم زودتر مملکتمان را آزاد کنيم؟ بعد از اينکه خانه را ساختيم سر رنگ موکت و ديوار دعوا کنيم. اول آن خانه را بسازيم. اول آن آتش را خاموش کنيم، و برسيم به آن مرحله که حق رأی را به شهروندان ايرانی برگردانيم؛ حق رأيی را که اکنون ندارند. بعد ادعا کنيم که راه من بهتر است يا راه تو. آن را هم در نهايت بايد به انتخاب گذاشت. فايدهاش چيست که بنشينيم تا ابد و بگوئيم حرف من از حرف تو درستتر است؟ چهگونه میخواهيد ميزاناش را بسنجيد؟ فارغ از اينها، اگر از من امروز بپرسيد که تمايل مردم ايران به چيست میگويم قاعدتا به آزادی و حقوق بشر؛ چون اين موضوعی جهانی است. ما که تافتهی جدابافته از يک آرژانتينی يا يک ميانماری يا يک هلندی که نيستيم. اين ديگر يک موضوع بشری است. تا زمانی که فضای باز سياسی در ايران نباشد، تا زمانی که شما نتوانيد مناظرهی عمومی داشتهباشيد، نمیتوانيد افکار عمومی را عملا بسنجيد و ميزان بگيريد. هيچکس نمیتواند اين ادعا را بکند. برای همين میگويم اولين دغدغهی ما بايستی هرچه زودتر رسيدن به آن فضای باز سياسی باشد؛ به حق انتخاب باشد. اين میتواند دستور کار هر حزب و هر ايدئولوژیای باشد.
اتحاد بر مبنای اين تفاهم است که رأی خودت را در جيب خودت داشتهباش، جمهوریخواه میخواهی باشی، مشروطهخواه میخواهی باشی، چپ میخواهی باشی، باش و بمان! اصلا مسئلهی ما امروز اين نيست. مسئلهی ما اين است که تا روزی که بنده، شما و ديگری نتوانيم در مملکت خودمان، در يک قالب دمکراتيک، رأی خودمان را بدهيم، نمیتوانيم نظرات خود را پيش ببريم. بالاخره اکثريت میبرد ولی حق اقليت هم حفظ باشد؛ اين را فقط در نظامهای دمکراتيک سراغ داريم. اول به آن برسيم بعد بگذاريم مردم انتخاب کنند. بالاخره مردم رأی میدهند، يا حزب شما میبرد يا حزب من. الآن وقت دعوا سر حزب و اينکه چه کسی میخواهد رئيس جمهور و يا نخست وزير شود نيست. ما اول بايد از مرحلهی گذار از اين رژيم بگذريم و زمينهی آن را فراهم کنيم. بنا بر اين من میگويم برويم اين حق را در مملکت خودمان پياده کنيم. برای رسيدن به آنجا، هيچ جريانی با هر ادعائی که داشتهباشد به تنهائی نمیتواند اين کار را انجام دهد. رژيم جمهوری اسلامی تصادفی نيست که همه کار کرده تا هرگز نگذارد چنين اتحادی بين نيروهای مخالف خودش در بخش بزرگ اپوزيسيون دمکراتيک بهوجود آيد. به هر ترفندی که بخواهد دست زده، پول هزينه کرده، آدمها را خريده، نفوذ کرده... مسلما اين کارها را خواهد کرد. در مقابلاش ما چهکار بايد بکنيم؟ يا میتوانيم آب به آسياب جمهوری اسلامی بريزيم يا در مقابل بگوئيم که اينجایاش را کور خواندهای، اينجا ما در تله نمیافتيم، اينجا ما میدانيم بازی از چه قرار است. ما کار خودمان را انجام میدهيم، در مقابلات هم میايستيم. اگر از راه ساده نخواهی از حکومت پائين بيائی، پائينات میکشيم. نه با جنگ، نه با انقلاب، نه با کودتا ولی برمبنای يک سياست مقاومت مدنی و بهدور از خشونت. چرا اين را میگويم؟ بهخاطر اينکه اين تغيير پديدهی خيلی مهمی است، بدون مشارکت مستقيم نيروهای انتظامی همين رژيم، اين انتقال بهدور ازخشونت مشکل خواهد بود. اين جزو فاکتورهائی است که بايد درنظر بگيريم. وقتی که مردم میشنوند «مرگ بر جمهوری اسلامی»، خيلیهائی که در همين رژيم جمهوری اسلامی خستهاند و کارهای هستند فکر میکنند که نکند ما هم جزو اين «مرگ» هستيم. آيا وقتی میگوئيم «مرگ بر جمهوری اسلامی»، به اين معناست که اين نظام و حکومتگراناش مشکل ايجاد کردهاند يا اينکه میگوئيم هر کس که در اين رژيم هست هم بايستی با آن پائين رود؟ فکر نکنيد مهم نيست. آن پاسدار، آن بسيجی، مردد است و نمیداند پایاش را کجا بگذارد، از سوی ديگر نمیداند چه جایگزيناش است، کدام نيرو و چه تشکلی؟ بنابراين هنوز اين را لمس نمیکند. نهايت امر اين است که میگويد من کمی از دستور سرپيچی میکنم ولی هنوز به اين سو نمیآيد. آن تکنوکرات يا بوروکراتی که در بخش ادارات حکومتی است میگويد تکليف من چه میشود؟ به دست غربیها بيندازيم؟ آمريکائیها بيايند ايران را هم به هم بريزند و مثل عراق همه را از کار بیکار کنند؟ نه، اين را هم نمیگوئيم. ما میگوئيم نه، دنيا دخالت نکند، ما به دنيا میگوئيم از ديد ابزاری بيائيد به ما کمک کنيد. از نظر تکنولوژی حمايت کنيد. فضای رسانهای را در جائی که رژيم فشار میآورد کم کنيد يا بيشتر کنيد. مثلا وقتی که نوکيا و زيمنس برای جلوگيری از مبارزات مردم تکنولوژی به رژيم میفروشند، ضدش را شما میتوانيد بدهيد.
چگونه بايد پيش رفت؟
- ... اولين شرط، امکان ايجاد فضای انتخابات آزاد در ايران است و اولين شرط انتخابات آزاد اين است که من حق داشتهباشم بگويم: رفراندوم بر سر «جمهوری اسلامی آری يا نه». تکليفمان را با اين رژيم از طريق دمکراتيک مشخص کنيم. اگر باور داريم که اکثريت مردم ايران خواهان اين رژيم نيستند، طبيعی است که مرحلهی بعدی، پيشبينی نظام بعدی است. انتخاب يک مجلس مؤسسان، در آن دوران گذار؛ يک حکومت موقت بايستی تشکيل شود، يک دولت موقت، يک دولت ائتلافی برای ادارهی امور موقت کشور در يک زمان حداکثر يک سالونيمه. در اين فاصله احزاب سياسی تشکيل میشوند، مطبوعات آزاد هستند، مردم ايران دائم از بحثهای احزاب سياسی آگاه خواهند شد و شرايط انتخابات اولين مجلس مؤسسان که برای پرداختن به تعريف و طرح قانون اساسیی آيندهی نظام دمکراتيکی که میخواهيم و اميدوارم مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر باشد؛ فراهم میشود. اگر بخواهم نظرخاص خودم را بگويم، دو قانون اساسی که از نظر متن ۹۹ درصدش مشابه است؛ يکی در قالب مشروطهی پادشاهی، يکی در فرم جمهوری و نهايتا با جزئياتی متفاوت درانتخابات رياست جمهوری، يا فرض کنيد نخستوزير به معرض رأی عمومی گذاشته میشود و در يک رفراندوم ثانوی، آن قانون اساسی پيشنهادی و فرم نهائیاش از طريق رفراندوم دوم تثبيت شده و تعيين نوع نظام و محتوای آينده نظام از اين طريق تصويب میشود. مرحلهی آخر، فاز انتخابات اولين مجلس دمکراتيک نظام جديد خواهد بود و انتخابات تشکيل اولين دولت حکومت جديد. احزاب سياسی هم همانطور که گفتم در يک سالونيم آمادهگی يارگيریها و تبليغاتشان را داشتهاند.
- حرف من اين است که، آقايان و خانمهائی که سالهاست از يک ديد حزبی، مسلکی، ايدئولوژيکی به قضايا برخورد کردهايد و هرگز نخواستهايد فراتر از گروهبندیهای فکری خودتان پل ديالوگ به سوی ساير جريانات، حتی مخالف تفکر خودتان بزنيد؛ امروز کشوری مثل آلمان فرصت اين را میدهد احزاب مختلف و تفکرات مختلف ايرانی در سايهی آزادی، دور هم گردآيند و حرف خودشان را بزنند، روسری را روی سرشان بگذارند يا نگذارند؛ چرا در مملکت خودمان اين موضوع را پياده نکنيم! تا ابد میخواهيم در آلمان بمانيم و به همديگر فحش دهيم؟ يا برويم زودتر مملکتمان را آزاد کنيم؟ بعد از اينکه خانه را ساختيم سر رنگ موکت و ديوار دعوا کنيم. اول آن خانه را بسازيم. اول آن آتش را خاموش کنيم، و برسيم به آن مرحله که حق رأی را به شهروندان ايرانی برگردانيم؛ حق رأيی را که اکنون ندارند. بعد ادعا کنيم که راه من بهتر است يا راه تو. آن را هم در نهايت بايد به انتخاب گذاشت. فايدهاش چيست که بنشينيم تا ابد و بگوئيم حرف من از حرف تو درستتر است؟ چهگونه میخواهيد ميزاناش را بسنجيد؟ فارغ از اينها، اگر از من امروز بپرسيد که تمايل مردم ايران به چيست میگويم قاعدتا به آزادی و حقوق بشر؛ چون اين موضوعی جهانی است. ما که تافتهی جدابافته از يک آرژانتينی يا يک ميانماری يا يک هلندی که نيستيم. اين ديگر يک موضوع بشری است. تا زمانی که فضای باز سياسی در ايران نباشد، تا زمانی که شما نتوانيد مناظرهی عمومی داشتهباشيد، نمیتوانيد افکار عمومی را عملا بسنجيد و ميزان بگيريد. هيچکس نمیتواند اين ادعا را بکند. برای همين میگويم اولين دغدغهی ما بايستی هرچه زودتر رسيدن به آن فضای باز سياسی باشد؛ به حق انتخاب باشد. اين میتواند دستور کار هر حزب و هر ايدئولوژیای باشد.
اتحاد بر مبنای اين تفاهم است که رأی خودت را در جيب خودت داشتهباش، جمهوریخواه میخواهی باشی، مشروطهخواه میخواهی باشی، چپ میخواهی باشی، باش و بمان! اصلا مسئلهی ما امروز اين نيست. مسئلهی ما اين است که تا روزی که بنده، شما و ديگری نتوانيم در مملکت خودمان، در يک قالب دمکراتيک، رأی خودمان را بدهيم، نمیتوانيم نظرات خود را پيش ببريم. بالاخره اکثريت میبرد ولی حق اقليت هم حفظ باشد؛ اين را فقط در نظامهای دمکراتيک سراغ داريم. اول به آن برسيم بعد بگذاريم مردم انتخاب کنند. بالاخره مردم رأی میدهند، يا حزب شما میبرد يا حزب من. الآن وقت دعوا سر حزب و اينکه چه کسی میخواهد رئيس جمهور و يا نخست وزير شود نيست. ما اول بايد از مرحلهی گذار از اين رژيم بگذريم و زمينهی آن را فراهم کنيم. بنا بر اين من میگويم برويم اين حق را در مملکت خودمان پياده کنيم. برای رسيدن به آنجا، هيچ جريانی با هر ادعائی که داشتهباشد به تنهائی نمیتواند اين کار را انجام دهد. رژيم جمهوری اسلامی تصادفی نيست که همه کار کرده تا هرگز نگذارد چنين اتحادی بين نيروهای مخالف خودش در بخش بزرگ اپوزيسيون دمکراتيک بهوجود آيد. به هر ترفندی که بخواهد دست زده، پول هزينه کرده، آدمها را خريده، نفوذ کرده... مسلما اين کارها را خواهد کرد. در مقابلاش ما چهکار بايد بکنيم؟ يا میتوانيم آب به آسياب جمهوری اسلامی بريزيم يا در مقابل بگوئيم که اينجایاش را کور خواندهای، اينجا ما در تله نمیافتيم، اينجا ما میدانيم بازی از چه قرار است. ما کار خودمان را انجام میدهيم، در مقابلات هم میايستيم. اگر از راه ساده نخواهی از حکومت پائين بيائی، پائينات میکشيم. نه با جنگ، نه با انقلاب، نه با کودتا ولی برمبنای يک سياست مقاومت مدنی و بهدور از خشونت. چرا اين را میگويم؟ بهخاطر اينکه اين تغيير پديدهی خيلی مهمی است، بدون مشارکت مستقيم نيروهای انتظامی همين رژيم، اين انتقال بهدور ازخشونت مشکل خواهد بود. اين جزو فاکتورهائی است که بايد درنظر بگيريم. وقتی که مردم میشنوند «مرگ بر جمهوری اسلامی»، خيلیهائی که در همين رژيم جمهوری اسلامی خستهاند و کارهای هستند فکر میکنند که نکند ما هم جزو اين «مرگ» هستيم. آيا وقتی میگوئيم «مرگ بر جمهوری اسلامی»، به اين معناست که اين نظام و حکومتگراناش مشکل ايجاد کردهاند يا اينکه میگوئيم هر کس که در اين رژيم هست هم بايستی با آن پائين رود؟ فکر نکنيد مهم نيست. آن پاسدار، آن بسيجی، مردد است و نمیداند پایاش را کجا بگذارد، از سوی ديگر نمیداند چه جایگزيناش است، کدام نيرو و چه تشکلی؟ بنابراين هنوز اين را لمس نمیکند. نهايت امر اين است که میگويد من کمی از دستور سرپيچی میکنم ولی هنوز به اين سو نمیآيد. آن تکنوکرات يا بوروکراتی که در بخش ادارات حکومتی است میگويد تکليف من چه میشود؟ به دست غربیها بيندازيم؟ آمريکائیها بيايند ايران را هم به هم بريزند و مثل عراق همه را از کار بیکار کنند؟ نه، اين را هم نمیگوئيم. ما میگوئيم نه، دنيا دخالت نکند، ما به دنيا میگوئيم از ديد ابزاری بيائيد به ما کمک کنيد. از نظر تکنولوژی حمايت کنيد. فضای رسانهای را در جائی که رژيم فشار میآورد کم کنيد يا بيشتر کنيد. مثلا وقتی که نوکيا و زيمنس برای جلوگيری از مبارزات مردم تکنولوژی به رژيم میفروشند، ضدش را شما میتوانيد بدهيد.
چگونه بايد پيش رفت؟
- ... اولين شرط، امکان ايجاد فضای انتخابات آزاد در ايران است و اولين شرط انتخابات آزاد اين است که من حق داشتهباشم بگويم: رفراندوم بر سر «جمهوری اسلامی آری يا نه». تکليفمان را با اين رژيم از طريق دمکراتيک مشخص کنيم. اگر باور داريم که اکثريت مردم ايران خواهان اين رژيم نيستند، طبيعی است که مرحلهی بعدی، پيشبينی نظام بعدی است. انتخاب يک مجلس مؤسسان، در آن دوران گذار؛ يک حکومت موقت بايستی تشکيل شود، يک دولت موقت، يک دولت ائتلافی برای ادارهی امور موقت کشور در يک زمان حداکثر يک سالونيمه. در اين فاصله احزاب سياسی تشکيل میشوند، مطبوعات آزاد هستند، مردم ايران دائم از بحثهای احزاب سياسی آگاه خواهند شد و شرايط انتخابات اولين مجلس مؤسسان که برای پرداختن به تعريف و طرح قانون اساسیی آيندهی نظام دمکراتيکی که میخواهيم و اميدوارم مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر باشد؛ فراهم میشود. اگر بخواهم نظرخاص خودم را بگويم، دو قانون اساسی که از نظر متن ۹۹ درصدش مشابه است؛ يکی در قالب مشروطهی پادشاهی، يکی در فرم جمهوری و نهايتا با جزئياتی متفاوت درانتخابات رياست جمهوری، يا فرض کنيد نخستوزير به معرض رأی عمومی گذاشته میشود و در يک رفراندوم ثانوی، آن قانون اساسی پيشنهادی و فرم نهائیاش از طريق رفراندوم دوم تثبيت شده و تعيين نوع نظام و محتوای آينده نظام از اين طريق تصويب میشود. مرحلهی آخر، فاز انتخابات اولين مجلس دمکراتيک نظام جديد خواهد بود و انتخابات تشکيل اولين دولت حکومت جديد. احزاب سياسی هم همانطور که گفتم در يک سالونيم آمادهگی يارگيریها و تبليغاتشان را داشتهاند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر