۱۳۹۲ فروردین ۱۷, شنبه

من توهین می کنم به مقدسات تو توهین می کنم



من به دینی که زن را از بیضه ی چپ مرد کمتر می داند توهین می کنم

من به دینی که دستور سر بریدن مخالفانش را می دهد توهین می کنم

من به دینی که مخالفان اسلام را نجس می داند توهین می کنم

من به دینی که اجازه غنیمت گرفتن زنان را می دهد توهین می کنم

من به دینی که چند همسری را رواج می دهد توهین می کنم

من به دینی که فرمان قطع انگشت و دست و پا را می دهد توهین می کنم

من به دینی که تهدید به شکنجه سوزانده شدن در آتش می کند توهین می کنم

من به دینی که دختر 9 ساله را آماده سکس می داند توهین می کنم

من به دینی که فرمان جنگ با غیر مسلمانان را می دهد توهین می کنم

من به دینی که اعراب مهاجم با حمله به کشورم ، رواجش دادند توهین می کنم

من به دینی که زن را کالا فرض می کند و او را ناقص الاعقل می داند توهین می کنم

من توهین کردن را از همان ابراهیمی یاد گرفتم که تبر برداشت و بت هایی که برای مردم مقدس بود را شکست.

من توهین می کنم

به مقدسات تو توهین می کنم ...

آی آدمها که بر ساحل بساطِ دلگشا داريد

دوستان عزیزم؛ نمی‌‌دانم این نوشته را می خوانید یا نه، برای این نوشته نه لایک می‌خواهم نه اشتراک. غمیست که بر دلم سنگینی‌ می‌کند، اکنون که دوست داریم فریاد آزادی خواهی‌ ما دنیا را به لرزه در آورد، چیز دیگرمان جهان را به خنده وادشته، خنده با گیجی مفرط که اینان چه می‌‌خواهند؟!!!!
ده‌ها گروه که حتی الفبای آزادی را دوست ندارند،
ده‌ها مسلک که تنها یکی‌ از آنها راه تقّدس است.
صد‌ها آزادی خواه که ساده از کنار زندان و اسارت مخالفان اندیشه‌شان می گذرند، من جسارت این را نمی کنم که بگویم شاید که خوشحال هم باشند.
ولی‌ این را می‌دانم که این آزادی نیست. این باز خودِ خود اسارت است در لباسی دیگر.
زیباست حمایت از زنان، ستایش کننده است حمایت کودکان، حق است آزادی بیان، جنسیت، مذهب، مبارزه با فقر وعشق به سرزمین مادری و هزاران حق دیگر که برای داشتنش جان‌ها داده ایم.
و ما اما .....
عکسهای تکراری و شعارهای کلی‌ برای هم Add می‌کنیم و لایک ها را می شماریم و برای هم نوشابه با طعم کافکا یا شریعتی‌ باز می‌کنیم ...
و نشعه فراموشی به نجاتمان می آید، دوستی‌ که به خاطر اندیشه اش که با من هم سو نبود به جهنم آزاد اسلامی برگردانده می شود و ما قهوه‌ای برای دوستان خود می‌ریزیم و اصول فلسفه خود را مزه مزه می‌کنیم.
دوستی‌ دیگر هم هست همین نزدیک تر که باز سایه ترسِ بازگشت هر روز برایش به کابوس سخت تعبیر شده است.
از ماست یا از ما نیست اولین پرسش ماست؟ و جواب‌ها تکرار می شود نه نه نه و ما باز عکس‌های انسانی‌ برای هم شیر می‌کنیم تا دست جمعی فراموش کنیم اینطور محترمانه تر است و یک سوال باقی‌ می‌ماند اینگونه تا کی‌ می توان بود؟

مژگان حاصلی

هشدار به خامنه ای رمال و کثیف و قاتل


مرگ تو نزدیک است مزدور، ای جانی، ای کسی که خون جوانان وطن سر سفره تو و هم دستان تو است لحظه مرگ تو به زودی فرا خواهد رسید، دور نیست آن لحظه که مهلت می خواهی از ارتش آزادی خواه و سربازان کوروش کبیر که تو را به هلاکت نرسانند اما آن موقع بسیار دیر است ، آن لحظه ای را به یاد بیاور که اعلام کردی هر کس بیرون بیاید و اعتراض کند خونش گردن خودش است، به یاد بیاور ندا و سهراب را محمد مختاری و زجه های مادرانشان را، صانع و ساسان را، امیر را که چگونه در خیابانها کشند به دستور تو … برای چه اندکی لقمه نان بیشتر و چند صباحی بیشتر بر سر تخت نشستن برای چه؟ برای چه شیران مملکت من را به سیاه چال انداختی برای چه اعتیاد را در جان جوانهای وطن من انداختی و خود بیرون نشستی و لذت بردی؟ مگر تو انسان نیستی ظالم مگر تو قلب نداری؟ چرا مردم سرزمین من به اندکی لقمه نان راضی هستند و تو و مزدورانات ثروت مملکت را چپاول کردی؟ تو باید در دادگاه های جهانی به همراه مزدوران و دستمال دارها جواب پس بدهی…تو گناهکار و ظالم پیر قصد دری مملکت ما را به سمت جنگ و نابودی بکشانی برای اینکه خود دیگر جایی دار این جهان هستی نداری و از همه ترد شدی، برای تو مردان همچون تولدی دوباره ارزشمند می شود آن لحظه که دسیسه ها را در پشت خود احساس میکنی همانطور که چند وقت پیش نگهبانان و مزدوران تو قصد داشتند تو را دار پادگان ملارد به هلاکت برسانند، من روز مرگ تو را میدانم ، از چند صبح امری که در پیش داری لذت ببر و خرسند باش، اما به آینده خود نه…

اسلام بزرگترین ننگ آدمیت می باشد و مسلمانان بزرگترین کاربران آن

همه اش زیر سلطۀ اموات زندگی میکنند و مردمان زندۀ امروز از قوانین شوم هزار سال پیش تبعیت می نمایند



همه اش زیر سلطۀ اموات زندگی میکنند و مردمان زندۀ امروز از قوانین شوم هزار سال پیش تبعیت می نمایند، کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.عوض اینکه به مسایل فکری و فلسفی و هنری بپردازند، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شکّ میان دو و سه و استحاضۀ قلیله و کثیره و متوسطه بحث کنند.

Islam

چشم بگشا که جهل و مذهب زنجیر اسارت توست


بنگر که چگونه دین فروشان از خدایان و پیامبران موهوم قصرها ساخته اند!...

و تو هنوز به امید آمدن آخرین امام...، گرسنه ای!